ایسکانیوزـ دنده گردنی حاصل رشد مادرزادی بیش از حد استخوانی یا زائده فیبری دنده ای مهره گردنی هفتم می باشد . این وضعیت در اغلب موارد بویژه در جوانان موجب بروز علائم بالینی نمی شود اما در سنین بالاتر که بتدریج شانه ها افتاده تر می شوند ممکن است موجب علائم بالینی شده و فرد را وادار به مراجعه به پزشک می نماید .
* علت ایجاد دنده گردنی چیست ؟
رشد بیش از حد زائده دنده ای می تواند یک طرفه یا دو طرفه باشد . این ضایعه می تواند به هر اندازه ای از یک برجستگی کوچک استخوانی که اغلب با یک دنباله فیبری همراه است تا یک دنده کامل باشد . شریان زیرترقوه ای و تنه تحتانی شبکه بازوئی بر روی این دنده قوس می زنند . در برخی موارد تنه عصبی بر روی دنده تحت فشار قرار گرفته و آسیب می بیند . در این موارد علائم عصبی ظاهر می شود . علائم عروقی نیز احتمالاً به طور مشابهی در اثر وارد کردن آسیب به شریان زیرترقوه ای ایجاد می شود .
* علائم بالینی دنده گردنی به چه صورت می باشد :
دنده گردنی در اکثر موارد بی علامت می باشد . در صورت پیدایش علائم معمولاً در ابتدای بلوغ ظاهر می شود . علائم به دو صورت زیر دیده می شوند :
۱ ) علائم عصبی : شامل علائم حسی و حرکتی می باشند . علائم حسی شامل درد و احساس کرختی در ساعد و دست می باشد که در سمت داخلی ساعد مشخص تر بوده اغلب با تغییر دادن وضعیت بازو به طور موقت برطرف می شود .
علائم حرکتی نیز به صورت ضعف پیشرونده دست به همراه اشکال در انجام حرکات ظریف می باشد . علاوه بر این ممکن است عضلات دست دچار تحلیل شوند .
۲ ) علائم عروقی : بصورت سیاه شدن نوک انگشتان دست تا سیاه شدن ساعد متغیر می باشد . نبض شریان مچ دست ممکن است ضعیف بوده یا آنکه وجود نداشته باشد .
پزشکان با توجه کامل به علائم بیمار ، به دنده گردنی مشکوک می شوند و برای دیدن آن از عکس برداری گردن سود می برند . ولی در بعضی شرایط برای اطمینان بیشتر از نوار عصب و عضله و آرتریوگرافی استفاده می نمایند .
* درمان : درمان به شدت علائم و نشانه های بیمار بستگی داشته و به دو صورت می باشد .
۱ ) در موارد خفیف فیزیوتراپی به صورت ورزش های مناسب برای بهبودی توان عضلات بالابرنده شانه کافی می باشد .
۲ ) در مواردی که علائم عصبی یا عروقی کاملاً مشخص بوده و بویژه اگر شدت این علائم رو به افزایش باشد می توان بیمار را جراحی نمود .
با لبخند شروع کن.تو می تونی
شاد زيستن ، شادمانه از زندگي لذت بردن ، به غم و غصه خنديدن و از لحظه لحظه زندگي لذت بردن و براي تک تک اين لذت ها و زيبايي ها از اعماق وجود هورا کشيدن ، حق هر انساني است و اساسا هر موجود زنده اي براي اين کار آفريده شده است و بايد اين چنين باشد.
اگر احساس مي کنيد زندگي براي شما بيش از حد جدي و حزن انگيز است و نمي توانيد براحتي سهم شادي و خوشحالي خود را از لحظات شبانه روز خود بگيريد، اصلا نگران نباشيد.
هر کدام از 6نسخه زير معجزه مي کنند و مي توانند شادي و نشاط را به زندگي شما بيفزايند. اگر آماده هستيد نسخه ها را با هم مرور مي کنيم : شادي يک انتخاب دروني است و در نهايت اين شما هستيد که آن را انتخاب مي کنيد.
بي دليل اوضاع و شرايط و کمبود امکانات و امثالهم را دليل غصه و غم دائمي خود ندانيد حتي در بدترين شرايط و در مواقعي که مصيبت ها و بلاها از حد گذشته اند و هيچ کس اميد و توان يک لبخند کوچک را ندارد ، شما هنوز هم مي توانيد مانند بمب شادي در دل اندوه منفجر شويد و مجلس را دگرگون کنيد.
همان طور که خيلي مواقع غم يک انتخاب است ، شادي هم بسياري از اوقات برگه انتخابي است که از سوي شما در مقابل دنيا و اتفاقات آن بر زمين کوفته مي شود.
هنگامي که غم و غصه و ماتم شما را فراگرفت و چاره اي جز قبول آن نداشتيد، غم را بپذيريد و مقابل آن نايستيد، همراه غم راه نرويد و از دريچه نگاه غصه به دنيا نگاه نکنيد ، خودتان را کنار بکشيد و بگذاريد کاروان غم و غصه با همه دردهاي جانکاهي که همراه دارد از کنارتان بگذرد حتي اگر مي توانيد با لبخند و نگاهي مهربانانه دل خسته اي را شاد کنيد.
شادي لحظه به لحظه در زندگي ، انعکاس و نتيجه تلاش شادسازي و شادي آفريني است و هر چه بيشتر دل ديگران را با کلام و حتي حرکتي مهربانانه شاد سازيد، هزاران بار بيشتر شادي و سرور وجودتان را دربر مي گيرد.
جسم خود را در شادي روح شريک کنيد
شما تنها يک روح مستقل و صاحب اختيار نيستيد که حق داشته باشيد تمام لذايذ و شادي هاي دنيا را فقط براي خودتان بخواهيد و براي اين کار از جسم خود مايه بگذاريد. شما بايد جسم و کالبد خود را هم در شادي هاي خود سهيم گردانيد و فراموش نکنيد روح در اين جهان در سراسر اين کالبد گسترش يافته است و هر بخش جسمتان ، بخشي از روح شماست و حق دارد در شادي و نشاط شما سهيم شود.
هرگز سعي نکنيد با عذاب دادن ، آسيب رساندن به جسم و اندامتان به شادي و نشاط برسيد. بهداشت را رعايت کنيد ، ورزش کنيد، غذاي مناسب بخوريد، هر وقت بيکار شديد از جا بپريد و تحرک داشته باشد، هرگز با تزريق مواد مخدر و مصرف دخانيات و آسيب رساندن به اندامتان سعي نکنيد خودتان را آرام و به ظاهر خوشحال سازيد.
خوشحالي و شادماني واقعي و بدون پشيماني تنها زماني وجود شما را در بر مي گيرد که جسم و روحتان هر دو همزمان و به يک اندازه در اين شادي سهيم باشند.
سپاسگزار و راضي باشيد
پول و مال و منال داشتن بسيار عالي است و مي تواند باعث نشاط و شادي شما و هزاران نفر ديگر شود، هيچ کس منکر آن نيست ، ولي به شرطي که شادي بسته اي نباشد که در آخرين منزل همراه پول و مکنت تقديم من و تو مي شود و ما مجبور باشيم در طول مسير دائم غمگين و مضطرب باشيم.
شادي واقعي شادي در حين عمل است و شادي هايي مجموعه جمع شده اين تجربه هاي شاد بودن است که به صورت انرژي خارق العاده اي انسان را به فضاي جديدي از معرفت و آرامش مي برد. براي اين که در حين عمل و در مسير حرکت به سوي خوشبختي شاد باشيم ، بايد از لحظه لحظه سفر خود راضي و شکرگزار باشيم و اين ميسر نمي شود مگر آن که دستان خود را در مقابل خويش گره بزنيم و از اعماق دل شکرگزار خالق هستي باشيم و سپاسگزار نگاهش که يک دم ما را تنها نمي گذارد و هميشه براي بخشيدن ما و گوش کردن به حرفهاي ما حاضر و آماده است.
شاد زيستن معناي خنده و قهقهه در مراسم عزا را نمي دهد. شاد زيستن به اين معنا نيست که هنگام بروز مصيبت ها به رقص و پايکوبي بپردازي. غم يک حالت طبيعي ولي گذراست و بعضي مواقع حق دارد وجود ما را بگيرد. اما هرگز نبايد اجازه دهيم غم و غصه در دل ما منزل کند و در اندرون ما جا خوش کند.
او بايد بيايد و براي مدتي تمام وجود ما را دربر بگيرد و بعد برود و جايي خود را به صاحب واقعي منزل يعني شادي و سرور بدهد. تنها با پذيرش غم و اندوه و مصيبت است که ظرفيت و غلظت شادي ما افزايش مي يابد و ما لايه هاي جديدي از سرور و انبساط خاطر و رضايتمندي را کشف مي کنيم.
دل خود را از کينه خالي سازيد و همه (حتي بدترين مردم) را دوست داشته باشيد و برايشان دعا کنيد. غم و غصه بهانه مي خواهد اما شادي و نشاط چنين نيست.
بهانه اندوه و غصه ، هجرت عشق و آمدن کينه و نفرت به خانه دل است ، پس عشق و دوستي را دوباره به دل راه بدهيد و بگذاريد عشق از پستوي خانه بيرون آيد و به تجلي برخيزد و شادي را در وجودتان بپراکند. شادي انفرادي نيست.
هر وقت غمگين شديد، چيزي به کسي ببخشيد ، کلامي محبت آميز را به انساني هديه کنيد، گلي براي دوستي بخريد.
خدای من بهترین زندگی از آن من است و من این همه لطف و مهربانی که نصیب من است از بزرگواری و آقایی تو میدانم . خدایا خودت هم میدونی خنده های من می تونه زندگی را گرمی ببخشه و امید تازه ای در دل بعضی ها بوجود بیاره . پس مرا یاری کن تا بتوانم با این افکار مثبت حداکثر روزی به یک دل تنها و..... نور شادی ببخشم.
مهربانا دعایم را بپذیر تا همه به عشق تو همیشه فعال و خنده رو زندگی کنیم.
از تو میخواهم که هیچوقت ما را به حال خودمان رها نکنی..........
خدا جون خیلی خیلی دوستت دارم![]()
![]()
یا رب ار نگذری از جرم و گناهم چه کنم ؟
ندهی گر به در خویش پناهم چه کنم ؟
گر ببخشی گنهم شرم مرا آب کند
ور نبخشی تو بدین روی سیاهم چه کنم؟
نتوانم کنم انکار گنه یک ز هزار
که تو بودی به همه حال گواهم چه کنم ؟
بارالها کرمی مرحمتی امدادی
کاروان رفته و من مانده به راهم چه کنم؟
دوش میگفت "شفق" بار خدایا کرمی
که من آشفته دل و نامه سیاهم چه کنم؟
شادتر و امیدوار تر از هر سال![]()
![]()
![]()
![]()
چه کنم دل من جوابگوی من نیست ، هر چقدر آن را پر میکنم دوباره خلایی است که مرا آزار میدهد و من نمیتوانم آن را پیدا کنم .نمیدانم، شاید میدانم ولی تردیدی است که مرا اسیر خود کرده و من معنای آن را نمی یابم . به تمام اهداف و آرزو هایم اندیشیده ام و تنها چیزی را که پیدا کرده ام در میان طبیعت بود و بس، ولی طبیعت مرا به حال خود رها کرده است.
و من پایدار ایستاده ام و آنقدر التماسش میکنم تا مرا نیز جزیی از خود بداند . زندگی با این همه زیبایی دوباره معنا پیدا میکند . و انتظار برای من وتو واژه ای بسیار شیرین است تا به بهترینها برسیم....